|
وای ییییییییی -اگه بدونی داره چه بارونی میاد؟ از سر صبحی شروع شده و داره حسابی میباره هرچند که شازده خانم -خودم رو میگم بابا- از ترس دیر رسیدن به کلاس با یه کفش تابستونی تشریف فرما شدن (-:
یاد یکی افتادم که وقتی فینگیلی بود به جای شرشر (با صدای ءو) اونو با صدای ( أ ) خونده بود و ما هم که یه روز صدای ضبط شده ش رو شنیدیم حسابی اذیتش کردیم . واقعا یاد اون روزها به خیر. خدا جون باز خواستم یه تشکر کنما ببین چقدر زریدم (-: در هرصورت ممنون که ما رو هم داخل آدم حساب کردی و ما امروز صبح یه نمه ازین بارون رو با پاهای خیس همچینی حس کردیم که قندک تو دلمون آب شد. بازم "میمرسم "به درگاهت مشتی. آقایی به مولا بوس بوس + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 7:15 PM توسط LAAHIG |
دیشب میگفت :میدونم خسته ت میکنم با حرفهای تکراریم ولی بخدا در حد انفجارم.
میگفت:خیلی بهش فرصت دادم حتی تا همین یه ساعت پیش ولی نمیشه انگار.خودم شنیدم که بازم "انکارم" کرد فقط واسه خاطر اینکه بخواد یه "اعتماد دروغین" بخره اونم از بازمانده هایی که مطمئنم میدونن داره بهشون دروغ میگه . میگفت : چه کنم؟ این "عشق" که میگفت اینه؟ نگاه کردم تو چشماش و گفتم :تو رو نمیدونم ولی اگه من بودم "تمومش" میکردم. آخه تو رو داشتن "لیاقت" میخواد . زل زد تو چشام و فقط زااااااااااااااار زد. وقتی می رفت گفت : سپردمش به "اونی" که اون بالاست. میدونم "آهش" دامن گیره . + نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 11:19 PM توسط LAAHIG |
کسی هست که بخواد راجع به مدیریت مقاله بنویسه یا تحقیق کنه؟ اگه آره لطفا پیغام بذاره.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 10:25 PM توسط LAAHIG |
خانوم (س) دست به کار شده حسابی . به بعضیها سپرده که دنبال دوستای قدیمیش برن و یه خبری ازشون به دست بیارن. با اینکه بعضیها هی "ضد حال" میپخشن ولی باز نمیخواد کوتاه بیاد. میخواد حالا که شروع کرده تا تهش بره. دلم نیومد تشویقش نکنم. پس ای ول خانوم (س) موفق باشی همیشه + نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 10:9 PM توسط LAAHIG |
این روزها هی هوا ابری میشه ولی هیچ خبری از بارون نیست. وقتی مامان اینا میگن که خدا هی دلش میگیره و هی آسمون ایران پر میشه از گریه هاش .میگم ای کاش یه کمی هم به فکر ما بود . حتی خدا هم ............ خدا جون داشتیم؟ آخه نوکرتم -تو دیگه چرا؟هان ن ن ن ن ن ن ن ؟ ولی مشتی تو ول کنی من ول کنت نیستم. میخواستی وقتی می آفرینی به این جاهاش هم فکر کنی عزیزم (-: کرتیم به مولا بعد از مدتها اینجا یه کامپیوتر فارسی میزنه -منم مث چی دارم تایپ میکنم. آخه از حفظ نیستم جای حروف رو و این واسه من که بغل دستیم رو گذاشتم سر کار باحاله. این همه ما رو گذاشتن سر کار-حالا ما بزاریم . اصلا اجازه هست واسه یه کوچولو سر کار گذاشتن آدمها تا این حد؟ بابا حالا مگه آسمون میاد زمین؟ نع ععععععععععععععععععععععععع -نمیاد. هر بار واسه دیگران اومد- واسه منم میاد. پس حالشو ببر جوجو Δ-: + نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 9:31 PM توسط LAAHIG |
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 9:32 PM توسط LAAHIG |
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 8:47 PM توسط LAAHIG |
|