تبليغاتX
دخترک نارنجی فروش - دنیای بزرگترها...

دخترک نارنجی فروش

خداییش ، یاد دوران چزغلگی به خیر. چه کارا که نمیکردیم و چه جفنگیاتی که واسه هم ،نمی بافتیم؟ تازه آخرشم فکر میکردیم چه شاهکاری کردیم ؟ ناغافل از اینکه یه روزی مثلأ "بزرگ " میشیم و خیر سرمون بهمون میگن   "آدم"  و باید واسۀ همۀ اون کارا و مثلأ دروغها یه بوق گنده بخریم که بیایم و فقط تا میتونیم "بوووووووووووووووووق ق ق" بزنیم. اونم چه بوقــــــــــــــــــی.

هیچ وقت یادم نمیره روزی رو که دفترچۀ یادداشت کلاس اولم رو پیدا کردم و از تعجب شاخام سبز شد و با خودم گفتم : بابا ، عجب لوسی بودیم و خبر نداشتیم(هی ی ی ی ،مشتی ،نیشتو ببند،خنده نداره که) 

فکر میکنی چیا توش نوشته شده بود؟

سلام خانم (ف) -که دلم براش لک زده- امروز "لاهیگ" اومد خونه و کلی بچه م گریه کرد .چون "پریسا" بهش گفته:دندوناتو موش خورده؟ و بهش کلی خندیده.اگه میشه بهش تذکر بدین.

وای خداااااااااااا، چه عالمی داشت این چزغلگی؟ بماند که یادمه وقتی یکی از دندونای "پریسا" -همینی که الآن بچه ها میگن ،دکتر شده و جواب سلام کسی رو نمیده-  رو هم آقا موشه خورد ،بنده چه حال نانازی ازش گرفتم که برو حالشو ببر

همۀ کلک هامون این بود که بگیم : هشت کلاس یکی کردیم و ازین چرندیات. یادم نمیره روزی رو که از دست مربی یه بهداشتمون و ترس از واکسن ،کلافه بودم و "بابا" میگفت: آخه ،ترس نداره که، تو دیگه "بزرگ" شدی و من عصبانی شدم و گفتم: از "بزرگ" شدن بدم میاد ،"دردسر" هام هم "بزرگ" میشه.

یادمه "بابا" یه لحظه ساکت شد.شاید داشت به حرفی که زیاد تجربه ش نکرده بودم، فکر میکرد  یا شایدم از اینکه زود دنیای پر از هراس "بزرگترها" رو حس کرده بودم،ترسیده بود.

نمیدونم ولی میدونم که:

"همیشه نزدیکتر به ما سنگ است،نگاه کن ،نگاه ها همه سنگ است و قلبها همه سنگ، چه سنگبارانی؟"

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 9:38 AM توسط LAAHIG |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

88/08/01 - 88/08/30

88/04/01 - 88/04/31
88/01/01 - 88/01/31
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31



پیوندها

كاتاكي
مطبخ خاله خانم
الینا جون
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin