تبليغاتX
دخترک نارنجی فروش - برف و همۀ خاطره ها...

دخترک نارنجی فروش

وای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا، "صبور" میگفت: تهران ،حسابی "برف" اومده.

به  یاد همۀ روزها و شبهای قشنگ "برفی" تهران  اشک ریختم .

به یاد اتوبان نیایش و گیر کردن تو ترافیک و لمس همۀ دونه های "برف" که مبادا یکیشون از دستم در بره. یاد سر خوردن ماشین زیر پل "پارک وی" و توقف جلو "تواضع" واسه خریدن "یخ شکن" و یه فرصت واسه "من" که برم "آجیل میوه" بخرم تا بعدش بریم همۀ "تهرانِ برفی " رو بگردیم.

یاد قیطریه و اون پانچوی خوشگلم ، یاد کله شق بازی واسۀ رفتن به "جاجرود" تو اون هوای "برفی" و...

چقدر همه چیز "سفید" بود به پاکی "دلهامون" و الان چقدر همه چیز ...

لعنت به هرچه "فراموشیه" آدمیزادِ ،  لعنت.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 2:44 AM توسط LAAHIG |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

88/08/01 - 88/08/30

88/04/01 - 88/04/31
88/01/01 - 88/01/31
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31



پیوندها

كاتاكي
مطبخ خاله خانم
الینا جون
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin