|
وای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا، "صبور" میگفت: تهران ،حسابی "برف" اومده.
به یاد همۀ روزها و شبهای قشنگ "برفی" تهران اشک ریختم . به یاد اتوبان نیایش و گیر کردن تو ترافیک و لمس همۀ دونه های "برف" که مبادا یکیشون از دستم در بره. یاد سر خوردن ماشین زیر پل "پارک وی" و توقف جلو "تواضع" واسه خریدن "یخ شکن" و یه فرصت واسه "من" که برم "آجیل میوه" بخرم تا بعدش بریم همۀ "تهرانِ برفی " رو بگردیم. یاد قیطریه و اون پانچوی خوشگلم ، یاد کله شق بازی واسۀ رفتن به "جاجرود" تو اون هوای "برفی" و... چقدر همه چیز "سفید" بود به پاکی "دلهامون" و الان چقدر همه چیز ... لعنت به هرچه "فراموشیه" آدمیزادِ ، لعنت. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 2:44 AM توسط LAAHIG |
|