|
خبر دادن که خانم"س" خیلی حالش بهتر شده . جلدی زنگیدم و گفتم که: از بچه ها خواستم که "دعات" کنن. فقط گفت :از جانب من یه تشکر حسابی بکن از بچه ها. گفتم : رو سرم. اصلأ چون شمایین ،می خوای بنویسم :بچه ها متشکریم ، بچه ها متشکریم؟ کلی خندید و گفت :مث همیشه شیطون و بلا ما هم که "نیشمون" همچینی "وا" شده بود ، عرضیدیم : قابلی نداشت. دعا کنین ما "سرحال" باشیم و در خدمت "خلق معظم" . دیگه صدای خنده ش به آسمون رسید و "من" حسابی خوشحالی در وکردم "خدا" جون ،"میمرسم" و بچه ها متشکریم + نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387 5:30 AM توسط LAAHIG |
|